مامانی به دنیا می آید...
سلام برنای عزیزم!
یک سال چقدر زود گذشت، یکسال پیش روز تولدم ، پسرکم یه جنین 12 هفته ای بودی و من هنوز نی نی صدات می کردم ، یکسال پیش به آرومی مامانی بودن رو مزه مزه می کردم و حالادیگه قورتش دادم
، یکسال پیش تمام روز کتاب می خوندم و آهنگ گوش می کردم و حالا کتاب لحظه های تو رو می خونم و آهنگ صدای تو رو گوش می کنم و البته لالایی مورد علاقه ات رو
.
یکسال پیش تو این شکلی بودی 

و حالا این شکلی هستی

و من مادری هستم که با تو متولد شدم
دوست دارم پسر قشنگم!




پسرکم در جشن کوچک سه نفره ما خواب بود، البته من و بابایی جشن کوچکمان را در سکوت کنار تخت تو برگزار کردیم و شمعهای تولدم را کنار تو فوت کردم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مامانی به دنیا می آید... 



